...مهربون من

فکر نکن تو دنیا تنهایی.فکر کن که یه تنها هست که تو براش یه دنیایی.


روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 15:47 توسط نرگس|


دلم می خواهد که بنویسد٫اما زبانم نمی گذارد٫یا بهتر است که بگویم دل و

زبان حرفشان یکی است.ولی زبان کمرو است٫اما این دل و عقل اند که با

هم در جنگ و جدال هستند٫دل می گوید آری و عقل جواب سردی می دهد

 و می گوید.نه!ولی دل٫دل است.اما این عقل است که صاحب  دل است ٫

دل است که عاشق می شود٫عقل که تصمیم می گیرد.دل می گوید اجازه

ما نیز دست عقل است٫با اجازهٴ عقل٫آری٫روزگار و سرنوشت می گویند

مبارک است.عقل می گوید چه چیز مبارک است؟سرنوشت می

گوید:مردانگی تورا!عقل می گوید:اگر من مرد بودم به خواستهٴ دل عمل

نمی کردم.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 15:5 توسط نرگس|


فرق است بین دوست داشتن و  داشتن دوست.

دوست داشتن امری لحظه ای است.ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.

نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 12:45 توسط نرگس|


نوشته هایی از بزرگان:

بهترین راه شناختن خدا.عشق ورزیدن به چیزهای بسیار"ونسان ون گوگ"

سعادت مثل هر فضیلتی از دوچیز بوجود می آید.صرفه جویی وکوشش"ولتر"

عشق آتشی می افروزد که بیزاری نمی توانندآن را خاموش کند"الادیلر ویلکاکس"

وقتی آنچه داریم می بخشیم.آنچه را نیازمندآنیم دریافت خواهیم کرد."واگلاس.م.لاوسن"

هرکه قابلیت دریافت زیبایی را داشته باشد.هرگزببر نخواهدشد."فرانس کافکا"

اگرتورا دشمنی باشد دلتنگ مشو که هرکه رادشمن نباشد بی قدر باشد"قابوسنامه"

وقتی در دیگران خوبی بجویید.بهترینهارادرخودتان خواهید یافت"مارتین والش"

تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد(  هدف)ست."لدنی استیولنس"

آنان که پیروز می شوند همان هایی هستند که از مشورت دوستان بهره می برند."شکسپیر"

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 14:47 توسط نرگس|


چهار تا دوست که 20 سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...

بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی
.

سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون
:

اولی : پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه . اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد
.
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اون قدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد
!


دومی : جالبه . پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه . توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده . پسرم اون قدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد
!!!

سومی : خیلی خوبه . پسر من هم باعث افتخار من شده ... اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد . الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده . پسرم اون قدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای 3000 متری بهش هدیه داد !
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه ؟
!

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم ؛ راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟
!



چهارمی گفت : دختر من رقاص کاباره شده و شب ها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه
!

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه خجالته چه افتضاحی
!!!


دوست چهارم گفت : نه ! من ازش ناراضی نیستم . اون دختر منه و من دوستش دارم . در ضمن زندگی بدی هم نداره
.


اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای 3000 متری هدیه گرفت
!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 14:39 توسط نرگس|


 متنهاي خنده دار 

ميدونيد تفاوت حوا بابقيه زنهاي دنيا چيه ؟؟؟؟ اينكه تنهازني بودكه شوهرش ادم بود !!!!


يه ضرب المثل چيني ميگه : يك ايراني اگه هواژيماش سقوط نكنه
جان سالم ازحوادث رانندگي به درببره ... الودگي هوا زنده اش بگذاره وزلزله زيراوار لهش نكنه .حتما از خوشحالي خواهد مرد !!!!

از دختره مي پرسن نامزدت چه شکليه ؟ ميگه مثل اسب نجيب . مثل پلنگ مهربون . مثل شير قوي . مثل عقاب تيز بين . دوستش ميگه کي ميريم باغ وحش نامزدت رو ببينيم



زن زلیلی گفتا : برفتم بر در یک باغ میوه / بدیدم دلبرم یه کوپه ریده / یه انگشت از اَن اون مزه کردم / پدر سوخته عجب خوشمزه ریده






خداوند عشق را افرید ... تا پلیس 110 بیکار نباشد



رسیدن همه شما دوستان عزیز رو به حق مسلمتان را تبریک می گویم

فرق شوهر کردن با سگ نگه داشتن چیه ؟ سگ گند به فرشت می زنه ولی مرد به زندگیت
 


دختر وپسري در روز اول آشنايي شان: پسر ميگه: ببخشيد اسم شما چيه ؟ دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثريا س وبعد از پسر اسمش را مي پرسد پسر ميگه:گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه


يه روز به يه گوسفنده ميگن به چه سبكي دسشويي ميكني ميگه : سبك گروه آرين > دونه دونه دونه دونه دونه دونه


بيچاره مردا: وقتي به دنيا مي يان همه حال مامانشونو مي پرسن .وقتي ازدواج مي کنن همه مي گن چه عروس خوشگلي .وقتي مي ميرن همه مي گن بيچاره زنش


می دونین تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟...اولی آشغال جمع می کنه ..دومی آشغال پخش می کنه
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 21:35 توسط نرگس|


پسرا و دخترا چه جوری از دستگاه عابر بانك پول میگیرن ؟ 

پسرها : 


۱ - با ماشین میرن سراغ بانك، پارك میكنن، میرن دم دستگاه عابر بانك
۲-  كارت رو داخل دستگاه میذارن
۳-  كد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میكنن
۴-  پول و كارت رو میگیرن و میرن

دخترها :

۱-  با ماشین میرن دم بانك
۲-  توی آینه آرایششون رو چك میكنن
۳-  به خودشون عطر میزنن
۴-  احتمالا" موهاشون رو هم چك میكنن
۵-  توی پارك كردن ماشین مشكل پیدا میكنن
۶-  توی پارك كردن ماشین خیلی مشكل پیدا میكنن
۷-  بلاخره ماشین رو پارك میكنن و میرن دم دستگاه عابر بانك
۸-  توی كیفشون دنبال كارتشون میگردن
۹-  كارت رو داخل دستگاه میذارن، كارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰-  كارت تلفن رو میندازن توی كیفشون
۱۱-  دنبال كارت عابر بانكشون میگردن
۱۲-  كارت رو وارد دستگاه میكنن
۱۳-  توی كیفشون دنبال تیكه كاغذی كه كد رمز رو روش یادداشت كردن میگردن
۱۴-  كد رمز رو وارد میكنن
۱۵-  ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶-  كنسل میكنن
۱۷-  دوباره كد رمز رو میزنن
۱۸-  كنسل میكنن
۱۹-  به دوست پسرشون زنگ میزنن كه طریقهء وارد كردن كد صحیح رو براشون بگه
۲۰-  مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱-  دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲-  مبلغ بیشتری رو درخواست میكنن
۲۳-  دستگاه خطا میده
۲۴-  بیشترین مبلغ ممكن رو درخواست میكنن
۲۵-  انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶-  پول رو میگیرن
۲۷-  برمیگردن به ماشین
۲۸-  آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۲۹-  توی كیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰-  استارت میزنن
۳۱-  پنجاه متر میرن جلو
۳۲-  ماشین رو نگه میدارن
۳۳-  دوباره برمیگردن جلوی بانك
۳۴-  از ماشین پیاده میشن
۳۵-  كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برمیدارن
۳۶-  سوار ماشین میشن
۳۷-  كارت رو پرت میكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸-  آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۳۹-  احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
۴۰-  راه میفتن و میندازن توی خیابون اشتباه
۴۱-  برمیگردن
۴۲-  میندازن توی خیابون درست
۴۳-  پنج كیلومتر میرن جلو
۴۴-  ترمز دستی رو آزاد میكنن ( میگم چرا انقدر یواش میره ها )
۴۵-  به حركت ادامه میدن

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 21:24 توسط نرگس|


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

هیزم شکن و جنیفر لوپز :.

--------------------------------------------------------------------------------


یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. "
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه(
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "



فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟

" آره " هیزم شکن فریاد زد.

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید می باشد.عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 23:56 توسط نرگس|


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

طنزيست بر تن آساني درويش نمايان...

و بنگ بر وزن ننگ اندر لغت سياه عنصري را گويند كه از بوته شاهدانه
تحصيل كنند ودر گليمش بپرورانند و سوده ان بر آلات دخانيه نهند و آتش كنند
و دود آن به ريتين فرستند و جلسات در خلسات به سر آرند. مولانا مقامرالعشاير
تخته باز بنگي ميفرمايد:



سبز شد،پر غنچه شد، پر برگ شد ،پر بار شد
سال پيشين كاشتم اندر سرا شهدانه اي

زرد شد، پژمرده شد،افسرده شد بيمار شد
نرم نرمك ريخت گلبرگش زباد مهرگان

نرم شد،خوشبوي شد ،چون طبله عطار شد
چيدم از گلدان و خوش پروردمش اندار گليم

كله ام سنگين شد و چشمم ز مستي تار شد
بر سر قليان نهادم پك زدم بيخود شدم

گنده شد پف كرد خم شد خمره خمار شد
پيش چشمم كوزه قليان بطرزي بس شگفت

دنبه شد پر پشم شد پر گوشت شد پروار شد
دامن پر چين يارم از عقب بي انتظار

موش شد خرگوش شد قورباغه شد كفتار شد
جلد عينك نرم نرمك بر جهيد از جاي خويش

تركه شد تير بنا شد كنده اشجار شد
چوب كبريتي كه دستم بود از بهر خلال

شيخ شد عمامه سر شد صاحب دستار شد
بي بي پاسور با صد ناز و چشمك جان گرفت

مرد شد پر شد سبيلش مخلص سركار شد
دخترم آمد كه تا آتش به آتشدان كند

هر كه بنگي گشت چون من روزگارش زار شد....
هيچ كافر اندر ان حالت كه من بودم مباد

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 23:15 توسط نرگس|



مطالب پيشين
» زندگی یعنی...
» اشک هایم...
»
» برگرد بهترینم...
» تنهایی ...
» من تنها عروسکم
» این روزها...
» دلتنگی های من ...
» تولدم مبارک
» من ودلم

Design By : Pars Skin